عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

690

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و گرد و خاك از سرهاى خويش مىافشانند و ميگويند الحمد للَّه الذى اذهب عنّا الحزن - و روى - ان اللَّه تعالى اطّلع على جهنم ، فقال يا جهنم ، فصرخت و اكل بعضها بعضا خوفا ، حيث قال لها يا جهنم ، ان يعذبها باشد منها ، ثم قال لها - اسكنى ، فانت محرمة على من قال لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ . هر چند كه ابتداء اين كلمه نفى است از روى لفظ ، اما از روى معنى غايت اثبات و نهايت تحقيق است ، چنانك تو گويى بضرب مثل « لا اخ لى سواك و لا معين لى غيرك » اين در اثبات تمامتر است از آنك گويى - انت اخى و انت معينى . طريق عامهء مسلمانان در توحيد ايشان اينست . اما طريق اهل خصوص چنانست كه حكايت كنند از آن پير طريقت ، در عموم احوال گفتى : - اللَّه و لا إله الا اللَّه كمتر گفتى ، سرّ آن از وى پرسيدند ، جواب داد كه نفى العيب حيث يستحيل العيب عيب . اما هُوَ كلمتى است كه به اين كلمت اشارت فرا هستى اللَّه كنند ، نه نامست و نه صفت ، بلكه فرا نام اشارتست و از صفت كتابت است ، و به اين حرف اشارت فرانيست محالست ، چون بندهء گويد - هو - او ، شنونده داند كه هست ، گوش بدان دارد ، و جوينده بدان راه يابد و نگرنده فرا آن بيند . و گفته‌اند كه - هو دو حرف است : ها و واو - و مخرج‌ها آخر مخارج حروفست يعنى اقصى حلق ، و مخرج واو اول مخارج حروف است يعنى لب . گوينده چنانستى كه ميگويد ، اللَّه اوست - كه در آمد حادثات و ابتداء مكنونات ازوست ، و باز گشت حادثات و مكنونات و اوست ، و او را خود نه ابتدا و نه انتها ، اولست بى ابتداء و آخرست بى انتهاء . الْحَيُّ - خداوندى زنده ، هميشه بيش از همه زندگان زنده ، و بر زندگانى و زندگان خداونده ، همه فانى گردند و او ماند زنده كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ، * كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ باقى است ببقاء ازلى ، حى است بحياة ازلى ، حياة وى نه چون حياة آفريدگان ، ايشان بنفس و غذا زنده اند به اندازه و هنگام ، و اللَّه بحياة خويش و بقاء خويش و اوّليت و آخريّت خويش ، بى كى و بى چند و بى كيف . و گفته‌اند - حقيقت حىّ فعال است و درّاك هر كرا فعل نيست و ادراك نيست جز مردهء نيست ، و ادنى درجات ادراك آنست كه خود را داند كه هر كه خود را نداند جز جماد نيست ! فالحى الكامل المطلق هو الذى يندرج